ظرایف نوشتن داستان کوتاه

ظرایف نوشتن داستان کوتاه

به زور آموزش، كسی نویسنده نمی‌شود؛ این حتمی است. اما اگر رگه‌ای عشق و علاقه وسط باشد، همین رگه، اعجاز می‌كند. عشق و علاقه به كار است كه آموزش را به خدمت می‌گیرد و همه چیز به سامان می‌رسد.

233
0
داستان نویسی
داستان نویسی

داستان کوتاه در یک نشست خوانده می‌شود به نظر ادگار آلن‌پو ، این امر، ویژگی لازم داستان کوتاه است. به همین دلیل، خواندن داستان کوتاه بیشتر تجربه‌ای است فشرده و نه بطئی. به ندرت پیش می‌آید که هنگام خواندن داستان کوتاه به تفکر طولانی فرو رویم. داستان کوتاه معمولاً به برش کوچکی از زمان، محدود است و همان گونه که او فائولین اعتقاد دارد، به جای تکوین و تکمیل شخصیتها، آنها را در یک لحظه بحرانی برملاسازی ـ درونی و بیرونی نشان می‌دهد.

داستان کوتاه اغلب طرح پیچیده‌ای ندارد. در اینجا نیز تمرکز بیشتر بر یک حادثه مستقل یا یک موقعیت خاص است و نه بر زنجیره‌ای از رویدادها. از این رو، تلاش نویسنده داستان کوتاه باید بیشتر در این جهت به کار رود که شخصیتها، با آنکه آنها را فقط در برش زمانی کوتاه می‌بینیم، سه بعدی به نظر بیایند. به علاوه، فضا و موقعیت نیز باید شکل قانع‌کننده‌ای داشته باشد. در بسیاری موارد نویسنده داستان کوتاه برای اینکه خواننده را به تفکر و واکنش وادارد از شگردهایی مانند ایجاد شوک استفاده می‌کند، پایان دور از انتظار، برملاسازی نمایشی، چرخش شگفت‌انگیز طرح، به اعتقاد بسیاری از افراد، این شگردها از نظر هنری تکنیکهای نازلی است و در مقایسه با سایر شگردهای ایجاد عمق و کیفیت در داستان کوتاه، پیچیدگی کمتری دارد این شگردها کدامند؟

پیش از این به دلالت اشاره کردم. آشکار است که شگردهایی وجود دارد که به وسیله آنها تخیل خواننده را به شدت تحریک می‌کنیم. ضمن اینکه می‌پذیریم در اینجا امکان ساده‌انگاری در مورد موضوعی پیچیده وجود دارد. به این نکته اشاره می‌کنم که به طور کلی دو نوع دلالت وجود دارد.

حالت اول: دقیقاً می‌دانیم که می‌خواهیم خواننده مورد نظر را به چه فکری بیندازیم. (همان‌طور که ایاگو، اتل‍ّو را به فکر می‌اندازد که دزدمونا به او خیانت کرده است، بی‌آنکه عملاً سخنان زیادی گفته باشد.

حالت دوم: زمانی است که تخیل خواننده در جهت نوآوری تحریک می‌شود و به چیزهایی می‌اندیشد که هرگز منظور دلالتگر نبوده است. بی‌تردید راه دوم، بالقوه غنی‌تر و به لحاظ زیباشناختی راضی کننده‌تر است.

لوازم مورد نیاز نویسندگی

یکی از اندیشمندان می‌گوید: در مغزهای بزرگ، به ایده‌های (فکرها) می‌اندیشند. مغزهای متوسط، به اتفاقات و مغزهای کوچک، به دیگران. برای نویسنده شدن، بعد از داشتن استعداد، باید مغز بزرگی هم داشت. باید به ایده‌ها و مفاهیم بدیع و بکر اندیشید. آنچه کشور ما کم دارد، نویسنده نیست، بلکه نویسنده نوآور و خلاق است.

نویسنده بی‌تجربه

نویسنده بی‌تجربه می‌تواند با انتقاد از خود در نوشتنِ داستان و مطالعه داستانهای خوب و تحلیل آنها در کشف تکنیک، فرم، محتوا و غیره، داستان بنویسد.

داستان‌نویسی به زور آموزش

به زور آموزش، کسی نویسنده نمی‌شود؛ این حتمی است. اما اگر رگه‌ای عشق و علاقه وسط باشد، همین رگه، اعجاز می‌کند. عشق و علاقه به کار است که آموزش را به خدمت می‌گیرد و همه چیز به سامان می‌رسد.

نوشتن داستان در خوف و رجاء

به نظر من کار نوشتن یک داستان، مثل فرو رفتن به یک عمق ذهن است. هر قصه‌ای محتاج به عمق در خور خودش است، برای اینکه هر قصه‌ای برای خودش سرنوشت مستقلی دارد و باید به هدف مخصوص خودش برسد: عجله داشتن، تحت تأثیر این و آن قرار گرفتن، برای تحسین این و آن در روند داستان دست بردن، قصه را از اُفت مخصوص خودش می‌اندازد. باید صبر کرد، جربزه داشت و در این سیر به اعماق، از مواجهه با بیگانگی ها نهراسید، همان که قدما اسمش را گذاشته بودند: خوف و رجا.

نوشتن داستان کوتاه و آثاربلند

امکان دارد که یک داستان کوتاه را در یک ضرب، و طی یک فوران نیروی خلاقه نوشت. اما هیچ کار خلاقه مفصلی را نمی‌توان پیش از نوشتن عملی و اصلی، بدون کار زیاد بر سر عوامل ساختمانی آن در دست گرفت.

سوءتفاهم درباره رمان

«آندره برتون» ضمن اشاره به سوءتفاهم نسبت به رمان می‌گوید: رمان، زندگی را شکل داده است. رمان، خواه جبری و خواه ضد جبری، هنوز هم انسجام‌دهنده، سازمان دهنده و هماهنگ کننده است. برای مثال رمان گریز، جز آزادی و درون آن آرزو، لذت، و بالاتر از همه، تخیل، با چارچوب اجتماعی دیگر، یعنی چارچوبی تصنیف شده، مجدداً ساخته و پرداخته می‌شود.

ادبیات از نگاه کارلوس فوئنتس

کارلوس فوئنتس: «فکر می‌کنم که به طور کلی ادبیات، حاصل یک نداست. آدم ندایی را کشف می‌کند و می‌خواهد که روی کاغذ به آن جان ببخشد، اما همان نداست که واقعیت رمان را می‌سازد.»

ابداع شخصیت از نگاه تونی موریسون

آنچه می‌نویسید مسلماً تجربه مستقیم شما نیست. آیا این کار را آگاهانه انجام می‌دهید؟ منظورم این است که شما در واقع، شخصیتها را اختراع و ابداع می‌کنید و نمی‌خواهید واقعیتها و تجربه‌ها جلو ابداع شما را بگیرند، این طور نیست؟ تونی موریسون: «حتماً همین طور است. من با چهره‌های واقعی تاریخی سر و کاری ندارم. من می‌خواهم این شخصیتها را ابداع کنم و زندگی آنها را به کمک قدرت تخیل تا جایی که ممکن است به طور کامل روشن کنم.»‌

0
کانال خبرگزاری سنگ ایران در تلگرام

دیدگاهی نیست

دیدگاهی بنویسید

3 × 3 =